|
|
|
|
|
بنام آنکه هستی نام ازاو یافت فلک جنبش زمین آرام از او یافت و....... بنام آنکه ستاره هائ عشق را در قلب عاشق در شبهائ تاریک تنهائ به او نور بخشید
ای ستاره قشنگی من ! وقتی تو رفتی و از من فاصله گرفتی.... آنوقتی که بدون خدا حافظی رفتی..... آنوقتی که گریه کردی و چیزی نگفتی.... و آنوقتی که رفتی و بر نگشتی... آسمان قشنگ عشق را ویران کردی و آفتاب زندگی را بسوئ غروب کشاندی و رفتی. آنوقت آن ابری سیاه سر به آسمان کشید و... دوباره مرا از دیدن آن ستاره قلبم نا امید کرد زندگی ام را تغیر داد
نگاه دلربائ تو... نگهی بسوئ من کن زوفا نگارم امشب بنیشین ز مهربانی دمی در کنارم امشب به صفائ لاله زاران به طراوت بهاران به کدام یک ببخشم دل بیقرارم امشب تو طراوت بهاری تو طبیب حال زاری به ازین بهار بی گل که به ان دچارم امشب من ازین حیات سیرم که به عشق تو اسیرم دل اگر سبارم امشب بتو می سبارم امشب شده نام من مها جر به دیار آشنایان تو به حجر در تن مرگ وارم امشب
|
||
|
|
|
|
به نام خداوند درهم کوبنده سیتم گران و.... یاری کننده بیچاره گان سلام دوستا ن . یک بار دیگر شما را خوش آمدید می گویم این عکس هائ از افغانستان را .. بیبینید و نظر دهید تشکر از مهربانئ تان.
این عکس در روز جشن استقلال افغانستان گرفته شده است
آقائ کرذی رئس دولت جمهوری افغانستان
|
||
|
|
|
|
|
به نام آنکه لیلی را به مجنون داد به نام آنکه عشق رادر قلب عاشق دمید!!!
چرا چندی است ای نا مهربان از ما نمی پرسی زحال زار ما ای شوخ بی پروا نمی پرسی درین آشفته بستان غنچه ها رنگ جنون دارد پرستو ها نظر گم کرده در اینجا نمی پرسی من و این عقده سربسته و گلو گیرم تو ای نامهربان می دانی و اما نمی پرسی گل امید در حال شگفتن بود تا جان داد عطش افزوده را ای ابئ دریا نمی پرسی
نظر بدیهید |
||
|
|
|
|
به نام آنکه عشق را آفرید سلام...سلامي به زيبايي انتظار و به لحظ هائ شیرین
ميخواهم بنويسم به او من مي نويسم تنها به ياد او مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار،به ياد لحظه هاي صحبت کردن....... مي نويسم به ياد او كه عشق را در نهاد من و در روح جانم جاداد و واژه ي شيرين انتظار و عشق را به من آموخت. به راستي كه انتظار چه زيباست و عشق زیبا تر چه زيباست آن چشماني كه هر لحظه چشم به راه معشوق مي ماند و چه پاك و مقدس است آن دلي كه هر لحظه براي معشوق در تبیش می آید. زندگي آن لحظه اي است كه عاشق خود رادرزير سايه ي معشوق بیبیند،معشوقي كه تمام هستي تنها با وجود او معنا پيدا مي كند.معشوقي كه نام قشنگش مرغ دل را ديوانه وار به شوق پرواز در مي آورد.
![]() اگر دنياي ما دنياي سنگ است
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است ![]() |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزیز : به ویلاگ من خوش آمدید. خوشحا لم که بینشینم و یک لحظّ از وقتم را در باره وطن عزیز بنو یسم دوست دارم این وطن را قله هائ تنگ او را مردم با ننگ او را حی حی چو بان او را شهر کابل جان او را صدائ گوسفندان او را دوست دارم این وطن را
وطن عشق تو افتخارم وطن در رهت جان نسارم وطن نام تو فخر و والائ ما وطن فقر تو درد دلهائ ما وطن خاک باکت ببوسم ز عشقت بود بر دلهائ ما
تو را من آب شيرين خوانم ای و ط ن که نامی خوشتر از اينت ندانم وگر هر لحظه رنگی تازه گيری به غير از آب شيرينت نخوانم تو آب درد گرم سينه داری تو شيرينی که شور هستی از تست شراب جام خورشيدی که جان را نشاط از تو غم از تو مستی از تست
دلت آخر به سرگردانيم سوخت نگاهم را به زيبايی گشودی بسی گفتند دل از خارج برگير که نيرنگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستيم و ديديم تنم را در جدايی می گدازد از اين شادم که در هنگامه مرگ غمی شيرين دلم را می نوازد اگر مرگم به نامردی نگيرد مرا مهر تو در دل جاودانيست و گر عمرم به ناکامی سر آيد تو را دارم که مرگم زندگانيست
سلام افغانستان
توانا بود هرکی دانا بود زدانش دل بیر بر نا بود |
||